الهام
بعد از اینکه مجلس خودشان اعلام کرد، یک میلیارد دلار از درآمد نفتی دولت خودشان نیست، ناپدید شده، غلامحسین الهام سخنگوی دولت و کاندیدای بالقوه کلیه مشاغل و مناصب کشور اعلام کرد: «گمشدن یک میلیارد دلار حرف بدی است.»
من تصحیح میکنم که الهامجان گمشدن یک میلیارد دلار «حرف، بدی نیست، گمشدن یک میلیارد دلار «کار» بدی است!
بعد از آن طرف بانک مرکزی خودشان با محاسبات خودشان که اقتصاددانها میگویند تورم را کمتر از مقدار واقعی نشان میدهد،اعلام کرد: «تورم به 26 درصد افزایش یافت.»
غلامحسین الهام سخنگوی دولت، وزیر دادگستری، عضو شورای نگهبان، رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و قس علیهذا در اینباره گفت: «ما تورم را کاهش دادیم.»
پیشنهاد میشود از این پس برای تصدی پست سخنگویی دولت پاسکردن حداقل دو واحد ریاضی مقدماتی به عنوان پیشنیاز اجباری شود.
آن وقت یکی از روزنامههای اروپایی مینویسد: «ایران هر شش ماه یک بار جهان را مبهوت میکند» بیچارهها، شما دورید، خبرها دیر به شما میرسد، ما اینجا بهطور میانگین هر شش ساعت یک بار مبهوت میشویم!
رئیس جمهور
رئیس جمهور گفت: «عدهای در اتاقهای گرم و نرم مناطق مرفه شهر پا روی پا میاندازند و حرفهای روشنفکری بیریشه میزنند و میگویند چرا دولت کار عمرانی میکند.»
درست است. یعنی بیشترش درست است. من خودم آدمهای ناجوری را میشناسم که در مناطق مرفه شهر زندگی میکنند، اتاقهایشان هم گرم و نرم است. حتی گاهی پا روی پا، البته روی پای خودشان میاندازند، روشنفکر بازی هم درمیآورند. خدائیش خیلی هم راجع به دولت حرف میزنند، ولی من تا به حال نشنیدم بگویند چرا دولت کار عمرانی میکند. مثلا تشکر میکنند یا میگویند خسته نباشید یا اوضاع چهقدر خوب است و اینها. من حتی شاهدم اگر یک بچه مرفه هم بخواهد راجع به گمشدن یک میلیارد و اینها حرفی بزند، سریع پدر و مادرش میگویند: «آقا الهام گفته حرف بدیه و توی دهانش فلفل میریزند. بله، کلا مردم زیاد درباره دولت حرف میزنند، ولی آنقدر حرف دارند که دیگر به کارهای عمرانی آن نمیرسند!
آنجلینا جولی
این هفته آنجلینا جولی به مرز کشور برمه و تایلند رفت، از اردوگاه پناهندگان بازدید کرد، بچهها را دید، با آنها بازی کرد، دستی بر سرگوششان کشید. او قبلا هم به عراق و سوریه و پاکستان رفته بود و از این قبیل فعالیتهای انساندوستانه و خیرخواهانه انجام داده بود، حتی چند بچه از اقصی نقاط جهان را به فرزندی قبول کرده بود. دستش درد نکند، اجرش با بردپیت؛ ولی خب سؤالی که اینجاست آیا ایران مرز ندارد؟ آیا ما بچههای حیوانکی که نیاز به محبتی، بازیای، دست نوازشگری چیزی داشته باشند نداریم؟ آیا سر کودکان ما خار دارد؟
اگر شانس ماست که برای ما و کودکان ما اپرا وینفری را میفرستند.
صیغه
اما خاله زنکی هفته، جونم براتون بگه که روزنامهها نوشتند یک خانمی با دو دختر دمبخت از شوهرش حسن جدا میشود. بعد از مدتی با احمد آشنا میشود و به صیغه او درمیآید، اما چون احمد زیاد دروغ میگفته، خانوم حاضر نمیشود مدت صیغه را تمدید کند. در همین گیرودار برای دختر بزرگتر خواستگار میآید، که دست دختر را بگیرد و ببرد هلند. تورو خدا شانس رو میبینید!
خلاصه زن به شوهر سابق حسن زنگ میزند، که بیاید و جهیزیهای جور کند. شوهر سابق که میفهمد زن دیگر صیغه احمد نیست، برای دو ماه زن را صیغه میکند. میگذره تا صبح روز حادثه که زن نشسته بوده، احمد و حسن با هم در خانه را باز میکنند، حسن میگوید این زن منه، ولی احمد میگوید نه، صیغه منه. خلاصه صیغه تو صیغهای میشود و احمد هم که اعصاب درست و حسابی نداشته، یک پیت بنزین روی خودش خالی میکند و فندکی میزند و...
اما پیام این ماجرا این است که تا جایی که میتوانید صیغه نشوید، اگر این نشد، لااقل پیت بنزین و فندک را دم دست شوهرهایتان نگذارید، همه مردها که روشنفکر نیستند!